![]() ![]() ![]() |
مرگ مغزی مرگ مغزی
|
اينجا ايرانه يه گربه هفت هزار ساله كه زندست تا وقتي كه نفت خام داره
اينجا چهار فصله ولي تو دل مردمش فقط برف زمستون و سرما داره
اينجا ايينه ها تو را به تو نشون نميدن ببين گربه منو به كجا كشونده ميگم
مردم همه توي روياهاشون قدم ميزنن تقدير و واسه همديگه رقم ميزنن
اينجا چوبه داره تنبيه انحراف واژه تضاهره معني احترام
اينجا عابرو سي دي تو دست بچته چيزي كه دستتو بگيره دست حسرته
اينجا دين من توجيه كثافت كاريه منه تو يه مجرمي و حكم اسارت دادي به تنت
چي دوست داري بشنوي از اين بشرخواهر روسري سرت كن كه من تحريك نشم
اينجا صف اول نماز پست و مقامه علم و تجربه را از بين برده روابط
اينجا ريش بذار يقه ببند كارت رو غلتكه خنجرو غلاف كن بشو وارد تو محلكه
اينجا گفتن حقيقتم جواز نداره اونقدر مشكل داري كه واست حواس نذاره
اينجا بچه ده ساله قمه به دسته مرض غم زدگيه حالا زده به نسله
اينجا خاك اژداد منه ايران من داره هر روز ميشه ويرانه تر
چرا عادت داري بالا سرت شلاق باشه وقتي ستاره اي نداري تو شبهات اره
بنويس با خون مردم بي ستاره بنويس از جووني كه زندان و پيشه داره
بنويس عاقبت ماها دربه دريه اينجا ايرانه گربه قلب زمين
اينجا زندگي نميكنن نفس ميكشن طعم خون برادرو از رو هوس ميچشن
اينجا مادر بزرگامون قصه نميگن اخه بچه ها ديگه ته قصه رسيدن
اينجا منت و به تلاش ترجيح ميدن سر صندلي تو مترو هم درگير ميشن
اينجا گوشهاي مردم شعار پرستن به هم ميگن پيدا نميكني تو هار تر از من
اخه تفريح سالمه جوونا سيگاريه دخترا زمين زدن از روي بيكاريه
اينجا ايرانه و از بالا خشكله همين توش كه مياي يه چيزايي هست مشكله نبين
اينجا جاي بحثاي سياسي فقط توي تاكسيه مهندس مملكتم پشت دخل واكسيه
اينجا نابغه هامون همشون بورثيه تو غربن نخوانم برن مجبورن راضي بشن قلبن
اينجا هر كي به خودش ميگيره ژست سرباز حتي پرنده ها هم ندارن حس پرواز
اينجا واسه خودش داره هر كي قبله اي كسي فكر تو نيست تا وقتي زنده اي
كناره هر راه راست هزار تا بيراهه هستش اينده اي نداري چون ايران بيماره نسلش
تا بخواي بجنبي پشتيا زيرت ميكنن خيلي راحت سختيا پيرت ميكنن
چشماي منه بازم ميشه از غم خيس قلم و ميندازم زباني تو دستم نيست
فقط با رفتن راه ميشه به جايي رسيد اينجا واسه رسيدن راهي جز رفتن نيست
اينجا خاك اژداد منه ايران من داره هر روز ميشه ويرانه تر
چرا عادت داري بالا سرت شلاق باشه وقتي ستاره اي نداري تو شبهات اره
با تشكر از بهرام
زندگی ریتم سکوته! دنیا تار عنکبوته!
هر طرف میری می بینی! در بسته روبروته!
من و تو شدیم گرفتار!توی چنگ شب بیدار!
فرصت گریز نداریم! این طرف تار! اون طرف تار!
عنکبوت ما رو می بلعه! جرات فریاد نداریم!
اسم ناجی صدا رو! من و تو به یاد نداریم!
یکی از سپاه تسلیم! یه نفر دست به ضریحه!
این نفس ها زندگی نیست! این مصایب مسیحه!
من و تو مصلوب دردیم! خنده پوچه! گریه پوچه!
آخرین قدم می میره! تو دل سیاه کوچه!
توی این قحطی فردا! دلخوش دیروز نموندیم!
ما همون بودیم که مردیم! دل دریا رو سوزوندیم!
خواب برگشتن قشنگه! طاقت خطر نداریم!
بت کده ست معبد اجبار! من و تو تبر نداریم!
زندگی ریتم سکوته! دنیا تار عنکبوته!
هر طرف میری می بینی! در بسته روبروته!
من و يك دالون و يك نگاه سرد
من و اين دل ، كه هي اشتباه ميكرد
وقتي كه گم ميشدم توي خودم
خدا داشت تو صورتم نگاه میکرد
!از بالا تك به تك ستاره ها
رو زمين ، نگاه سرد آدما
انگاري ميگفتن اما بي زبون
ديگه بسه ، بسه تكرار خطا
توي خوابم يه طرف تو اومدي
يه طرف ،فرشته ها و پريا
يه صداي مرتعش به من ميگفت
روز دادگاهيه دنبالم بيا
تو نشستي روبروم با سركشي
من نشستم روبروت ، با گريه هام
يه نفر گفت بگو هر چي كه ميخواي
گفتم خوش باوريامو پس ميخوام
.......اگه سرد بدن من
اگه بی روحه تن من
نداره اگه صدايی حتی گريه کردن من
اگه ماتم زده هستم از وجودم غم ميريزه
تو دلم درد بزرگه
داغ يک يار عزيزه
روی گلبرگ وجودم رو تمام تار و پودم
اگه تو غباری از غم مي بينی به جای شبنم
از يه داغ جان گدازه برای يه درد تازه
از يه داغ جان گدازه برای يه درد تازه
دوست دارم به پاش بسوزم
با غمش شب بشه روزم
بس که خوب و نازنين بود
مي پرستمش هنوزم
داغ اون يه داغ کهنه است
درد يک فراق کهنه است
داغ اون يه داغ کهنه است درد يک فراق کهنه است
خیالتُ راهت کنم ، هیچ وقت دلم پیشت نبود !
واسه همین پا ندادم ، به وعده های دیر و زود !
خیال وَرِت نداره ـ وا ـ ، لیلی من کسِ دیگه اس !
اونی که هیچ وقت به گِلِ ، غرور من نبرده دَس !
اون که تمومه لحظه هام ، هلاک دیدنش می شن !
اون که منو جن زده ی ، چشمای ابلیسش می گن !
اون که یه عمریِ منو ، انداخته به جون خودم !
اون که با اولین نگاه ، زائر خنده هاش شدم !
کی میگه چشمای تو شبیه چشم آهواس
کی میگه قلب تو مثل دل پاک بچه هاس
کی میگه وقتی تو هستی همه کارا روبراس
کی میگه که قلب من عاشق اون شیطنتاس
حواس من جای دیگه اس ، خیالتُ راهت کنم !
ازم نخواه که لحظه ای ، به اسم تو عادت کنم !
ازم نخواه ترانه هام ، واژه کُشی کنن برات !
لیلی مو از یاد ببرم ، با گوشه ی تبسمات !
شیطنت از چشات نریز ، رو من اثر نمی کنه !
دلم واسه داشتن تو ، دیگه خطر نمی کنه !
برو تا من حال و هوام ، عوض شه از اومدنت !
پایه
دیگه خیلی وقته با من ، واسه گریه پایه نیستی !
هم قدم ، همدل و هم پا ، اما جز یه سایه نیستی !
دیگه از عادت دستات ، پر کشیده مهربونی !
غمه این خونه به دوشُ ، نمی فهمی ، نمی دونی !
گره ی کوری که اسمش ، سرنوشته لَعنتیمه
می گه تنهایی قلبم ، تنها چیز قیمتیمه
دیگه احوال دل من ، واسه تو چه فرقی داره !
یا واسه من که بدونم ، حالا پاییز یا بهاره !
دیگه خیلی وقته بغضم ، واسه ی خودش می باره !
روی شونه های سرده ، این دیوارا سر می ذاره !!!
رازقی پرپرشد
باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی
کمر عشق شکست
ما نشستیم و تماشا کردیم
دلم می خواد گریه کنم
برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
دلم می خواد گریه کنم
برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی
وقتی که قلبا و گلا
شکسته و پرپرشدند
وقتی که باغچه های عشق
سوختند و خاکستر شدند
من و تو از گل کاغذی
باغچه ای داشتیم توی خواب
با خشتای مقوایی
خونه می ساختیم روی آب
وقتی که ما توی جشن شب
ستاره بارون می شدیم
وقتی که پشت سنگر سایه ها پنهون می شدیم
از نوک بال کفترا
خون پریدن می چکید
صدای بیداری عشق
رو خواب شب خط می کشید
دلم میخواد گریه کنم
برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
دلم می خواد گریه کنم
برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی
دلم میخواد...
برای گفتن من ، شعر هم به گِل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم را
به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
روبروی تو کیم من ؟ یه اسیر سرسپرده
چهره تکیده ای که تو غبار آینه مرده
من برای تو چی هستم ؟ کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه ، منه خسته پایه ي پل
ای که نزدیکی مثلِ من ، به من اما خیلی دوری
خوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوری
کاشکی میشد تا بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم ، غروره سنگم اما شکستم
کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستم
تو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم ، تنها غروره عصای دستم
از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق ، من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی ، من همه تحملِ درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد
زیر بار با تو بودن ، یه ستون نیمه جونم
اینکه اسمش زندگی نیست ، جون به لبهام میرسونم
هیچی جز شعر شکستن قصه ي فردای من نیست
این ترانه ي زواله ، این صدا ، صدای من نیست
ببین که خستم تنها غروره ، عصای دستم